وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم  که در طریقت ما کافری است رنجیدن

شعری برای دخترم یلدا

سلام به نو گل بابا / عسل کجایی این روزا

نمیدونم آخه چرا / تو گم شدی بین ماها

شرمنده اتم عزیز ِدل / برای کل ماجرا

یه وقت دلت چیزی میخواست /میدیدی تو مغازه ها

اما بابای آس و پاس / حتی نداشت پول سیاه

زمونه دور میزد منو / منم به دور شماها

اسیر اهریمن تن / آدم نبودم به خدا

حالا تو این بی خبری / به اون گذشته ها

بازم خدا رو شاکرم / کنار زدم خیلی چیزا

خلاصه هیچ وقتی نشد / برات پدر باشم "بابا"

حالا دارم حسرتهامو / تو شعر میگم به آدما

تا هم خودم خالی بشم / هم بمونه عبرت ما

وقتی دلم سبک بشه / خالی میشم ازغُصه ها

سعی میکنم تلافی شه / تمام این بد بختیها

تا وجدانم آروم بشه / بخاطر حق شما

خدا جونم یعنی میشه / منم برم جزو خوبا ؟

خودت هوامو داشته باش / خودت منو بکش بالا

اینم تمام هنرم / آخر شعرم ، شد دعا

تقدیم به کل نو گلا / هدیه ام واسه ی شب یلدا

باآرزوی سلامتی و لبخند همه کودکان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲ساعت 18:30  توسط حسین عزیزپور  |